دیکتاتوری و ظهور آن بسته به شرایط و مقتضیاتی است که حاکم و نحوه حکمرانی وی برای فضای سیاسی هر کشور فراهم می آورد ، بوجودآمدن این شرایط و فضا تا بدانجا پیش می رود که موقعیت حاکم را روز به روز مستحکم تر میکند ، اما این موقعیت و این شرایط پایدار نیست ، زیرا در جامعه دیکتاتور مآبانه دیر یا زود استخواهای اتوریته حاکم به دست توده های اجتماعی شکسته و خرد میشود و این است سرنوشت کسانیکه با دیکتاتوری روز خود را به شب می رسانند . ظهور پدیده های دیکتاتوری به ایدئولوژی و یا مذهب وابسته نیست ، گستره این سیاست ورزی از اسلام و تشیع تا مسیحیت و فرق آن تا یهود و سایر ادیان و اغلب ایدئولوژی های سیاسی منسوخ همچون کمونیسم نیز گسترده شده ، حتی دامنه این نوع نگرش نیز به مذهبی و ایدئولوژیک ترین ادیان نیز کشیده شده است . چندی است که مردم منطقه از سودان گرفته تا تونس ، مصر الجزایر ، اردن و مشخص نیست مقصد بعدی عدالت طلبی مردم منطقه کدام کشور است ، کمر همت به هدم اساس دیکتاتوری بسته اند . هرچند انجام اینگونه انقلابات با خونریزی و به آتش کشیدن فضای عمومی و خصوصی همراه است ، اما ارزش این خونها و ثمره این خون دادن ها زمانی مشخص میگردد که این رفرمیست یا انقلابی گری به سرانجام برسد و نسیم عدالت در سرزمینهای جویای عدالت و حق طلبی به وزیدن انجامد .
نزدیک ترین و در دسترس ترین سابقه برچیده شدن دیکتاتوری در جهان سیاسی امروز سابقه انقلاب اسلامی ایران می باشد . انقلابی به رهبری فرهمند امام خمینی(ره) که با درایت و آینده نگری توانست بساط دیکتاتوری و پادشاهی تاج به سر را به زیر آورده و حکومت جمهوری اسلامی را پایه گذاری نماید . همانند جمهوری اسلامی واقعی که 31 سال پیش حضرت امام(ره) پایه گذاری کردند ، مروز زمان بخشی از آن را به زوال گسیل داد و متاسفانه رئوسی از آن مغفول ماند و یا مغفول شد . سرلوحه انقلاب اسلامی با جوهره تئوکراسی- دموکراسی (جمهوری اسلامی) و در پی آن هشت سال اصلاحات دولتهای هفتم و هشتم میتواند الگوی خوبی برای برخی از حکام و دست نشاندگان آنان باشد . با تاسی به تجارب ایرانیان در سالهای دور می توان نظام حقوقی مناسبی برای کشورهای گرفتار در چنگال دیکتاتوری بوجود آورد و سایه شوم این جغد منحوس و شوم و تمامیت خواهی سیاه را از ملتهای آزادیخواه دنیا برگرفت .
تغییر ساختار سیاسی یا همان انقلاب از دشوارترین و سخت ترین نوع رفتار اجتماعی می باشد، زیرا ایجاد رفرمیسم و اصلاحات سیاسی به معنای انقلابی آن در هر کشوری هزینه های گزافی را برای انقلابیون و مقلوبان در پی دارد . زیرا انقلاب کنندگان با یک جماعت دیکتاتور مسلک و عده ای که هیچ بویی از دموکراسی نبرده اند طرف هستند . هم اینک هنگامه ای جدید در عرصه مبارزه با دیکتاتوری در جهان پدید آمده که جرقه پیدایش آن از خاورمیانه بوده . موقعیت جغرافیایی خاورمیانه و منابع موجود و سرمایه های غنی و استراتژیک موجود در آن روحیه تمامیت خواهانه اعراب منطقه ، زمینه ظهور بیش از پیش دیکتاتوری را در این نقطه از کره زمین فراهم آورده است . گرفتن ژست دموکراسی ، خصیصه اصلی تمامیت خواهان و آنانی است که همیشه سودای در اختیار داشتن همه امکانات را در سر پرورانده اند .
متاسفانه اگر جماعت یکدست و یکدل نباشد رژیمها به راحتی میتوانند بساط اصلاحات را برچیند و تا چند سال بعد از آن هم هرکسی دم از اصلاحات و اصلاح طلبی بزند به حبس و حذف محکوم می شود . البته برخی از کشورهای آسیای میانه چندی پیش نسبت به ایجاد رفرم اقدام کردند که به انقلاب " رنگی " معروف و مشهور ئشد و النهایه مختوم به شکست شد ، دلیل این شکنندگی عدم التزام انقلابیون به یک اساس دموکراتیک و مرمسلار بود ، زیرا ایشان نیز ، دیکتاتوری رنگی را برای هموطنان خود به ارمغان آورده بودند . بهترین و مناسبترین روشی که میتوان برای برچیده شدن بساط دیکتاتوری پیشنهاد داد " اصقلاب " است ، که ترکیبی از " انقلاب " و " اصلاح " می باشد . باید اصلاح انقلابی نمود به طوری که حتی یک قطره خون از بینی شخصی ریخته نشود تا بتوان به شرایط مردمسالار نزدیک شد و حکومت سراسر عدالت و تقوا را پایه گذاری کرد.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست توافتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست
که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ؟؟؟؟
هر وقت که نام عشق را میخوانند ، هر جا که نشسته ایم برمیخیزیم ...
امروز دوم خرداد هست ...
دوم خردادی که سرآغاز تحولات جدی در مناسبات سیاسی – اجتماعی – فرهنگی ایران امروز از آن رقم خورد
پس به احترام دوم خرداد و سید محمد خاتمی بر میخیزیم
مخلصیم
این یادداشت رو دو سال قبل برای سایت امروز نوشتم ، خوندن این یادداشت هم خالی از لطف نیست :
همواره اخلاق در سياست مورد بحث و کشاکش محافل سياسي بوده ، اخلاق که در امر سياست ورزي فاکتور اصلي و درجه اول به شمار مي رود ، اگر سياسيون و سياست ورزان فعال در عرصه اجتماع قائل به اين نکته باشند که رعايت حرمت و حفظ شان و شخصيت رقيب الزام دارد ، ديگر شاهدان بدگويي ها و بد اخلاقي هاي سياسي نيستيم ، اما اخلاقي بودن صرف رعايت ادبيات سياسي و بهداشتي مراوده کردن رقبا نيست بلکه رعايت انصاف و عدالت نيز بهتر از ادبيات صحيح سياسي است . مخصوصا اينکه در کانون قدرت قرار گرفته باشد و در رفتار سياسي خود از آلتر نايتو اعمال قدرت و بعضاً ( که به تازگي عموماً ) از وسيله حذف و کنار گذاشتن رقيب از صحنه استفاده کنند ، اين نکته کاملاً به دور از اخلاق و اصول اوليه سياست ورزي مي باشد .
منصف بودن و منصفانه برخورد کردن زماني معتبر و قابل احترام است که دائما رعايت گردد و بدآن روزي است که هيچگاه اين قاعده رعايت نگردد به لحاظ قرار گرفتن در مراکز قدرت همواره يک نگاه از بالا به رقبا وجود داشته و قيم مابانه و پدرسالارانه برخورد شود .هميشه اين شائبه وجود دارد که نگاه خدايگان سالاري و مسلط شدن قرائت مريد و مرشدي وضعيت را طوري تغيير دهد که فضا ، يک فضاي تيره و تار گردد، که متاسفانه امروزه اين جو حاکم شده و روز به روز اين روند به لطف سالاري و سرداري پدرسالاران پايه هاي استمرارش مستحکم تر مي گردد.
به لحاظ شفافيت فضاي سياسي اجتماعي حاضر خصوصاً حاکم شدن نگرش سياسي نو و ظهور جريان سوم در طي يکسال اخير ، انتخابات خبرگان اين دوره از حساسيت ويژه اي برخورد دار است . هر چند ساليان دوري نيست از اينکه فضاي انتخابات توسط عده اي قدرت مدار مقدس مآب از چارچوب سالم و عادلانه بودن خارج شده ، و روند بيمار و رنجور گرديده ، اما با توجه به افزايش شعور سياسي و آگاهي بيش از پيش مردم از مناسبات و رفتارهاي سياسي ، اين بار بداخلاقي ها در عرصه سياست نمود بيشتري پيدا کرده و عيان تر رخ مي نمايد .
طبيعتاً هيچگاه پسنديده نيست که کانديدا و ناظر و مجري يک نفر باشد ، اگر شخص يا گروهي دور از عالم سياست نيز بسر برند ، با اين پاردوکس مواجه مي شوند که چطور اين اتفاق رخ مي دهد ؟ دليل اين رخداد چيست ؟و چه ضمانتي براي سالم برگزار شدن آن وجود دارد ؟
دليل واضح و روشن است ، زيرا منتقدان مصلح حکومت هيچگاه از ابزار و وسيله هاي نقد منصفانه برخوردار نبوده اند ، اگر هم بوده اند کوتاه مدت بوده و پس از چندي به دست توقيف و يا تعطيلي سپرده شده است و پس از آن محکوم به خاک خوري در بايگاني ها شده اند.
فقدان امکانات رسانه اي و مرعوب بودن از اينکه اگر نقدي صورت پذيرد با حذف و بي مهري مواجه مي شوند و در ارائه آن محکوم به سکوت يا خودسانسوري مي شوند و بايست مهر خاموشي بر لب بزنند ، اجازه فراتر رفتن از آن اندازه را دريافت نکرده اند و خود نيز کم جسارت شده اند.
اگر فضاي نقد و به چالش کشيدن حاکميت براي تمامي گروهها و احزاب سياسي در داخل کشور فراهم باشد ، پارادوکس« خود گويم و خود خندم » هيچگاه ثمر نمي دهد ، زيرا همواره چشم ناظري بر اعمال حاکميت آن را مورد نگاه و در هنگام خطا و يا تصميم دور از ذهني مورد نقد قرار مي دهد.
بايد همواره کوشيد تا نقد صريح و منصفانه در ادبيات اخلاقي سياست نهادينه گردد، نه آنطوريکه هر گاه حرف و يا اظهار نظري بر خلاف ميل و نظر ما باشد سريعا آن را حذف يا مورد تخطئه قرار دهيم . زيرا رفتار حذفي در اکثر اوقات موضع گيري واکنشي را از سوي محذوفان در پي دارد.
در کشورهاي در حال رشد و توسعه و نيمه دموکراتيک اين گونه برخوردها و کج سليقگي ها امري طبيعي است زيرا فرآيند توسعه هنوز کامل و تمام نشده و حاکمان در درجه اول و اقشار در درجه دوم در حال تجربه قدرت هستند . تجربه قدرتي که شايد چندين دهه بطول انجامد تا يک گروه و طيف فکري خاص با زير و بم آن آشنا گردد و بتواند طريق اداره آينده حاکميت قرار گيرد تجربه اي که شايد هزينه معنوي آن بيش از هزينه مادي اش باشد.
حاکمان از بالا و مردم و اقشار از پائين در حال تجربه قدرت توام با دموکراسي مي باشند ، هر چند اين تجربه به کام عده اي شيرين تر از عسل و براي عده اي تلخ تر از قهوه بدون شکر به کام بيايد .
هرچه که هست بايد به سمتي برود که تجربه ، همواره با چاشني اخلاق طي مسير نمايد، اخلاقي که نه تنها در مناسبات سياسي ، بلکه در مناسبات اجتماعي گرفته تا اقتصادي و فرهنگي نيز نقش موثر و تعيين کننده اي دارد.
همانطور که حکيمي چيني در 3000 سال پيش گفته بود : اخلاق ، فقط زماني در صحنه ظاهر مي شود که مناسبات و مسائلي عميقا غلط و نامتناسب با شيوه زندگي مردم وجود داشته باشد . آيا به واقع ما در چنين زمانه بحراني زندگي مي کنيم ؟ در اقبال زمانه نسبت به کارسازي مولفه هاي اخلاقي و معنوي در عرصه هاي گوناگون حيات جوامع ترديد نيست . اما آيا ما در سر آغاز عصر جديد قرار گرفته ايم که توجه به معنويات جرياني پايدار خواهد بود و يا به اعتبار حکيم چيني ، تنها چرخه ناپايدار ديگري را شاهد هستيم ؟
مخلصیم
گفتن نداره ... اما ایکاش به سال گذشته بر میگشتیم ... به همین روزها و همین ایام ، ایامی که درگیر و دار تب و تاب انتخابات بودیم
الان هم بعد از چندین ماه دوباره تصمیم گرفتم که دستی به قلم ببرم
دلم برای خودم و خودمان تنگ شده ، دلم برای سازمان و جلسات شورای تهران ، دلم برای همه اون کسانیکه بین ما بودن و الان پشت میله ها انتظار میکشن ، دلم برای همه تنگ شده ...
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت باشد
بعنوان اولین پست فکر کنم که کافیه ...
مخلصیم
این یادداشت رو شهریور ماه ۱۳۸۴ برای یکی از نشریات کشور نوشتم که برای همچنین روزی خالی از لطف نیست :
انديشه امام خميني (ره) در تمامي زمينه ها سرشار از مفاهيم عامه فهم و غني مي باشد ، بطوريکه آراء و عقايد ايشان مختص به دهه هاي 40 ، 50 و 60 نبوده و نيست . الان هم که صحيفه ( نور ) ايشان را ورق مي زنيم با واژگان و جملاتي روبرو مي شويم که هرخواننده اي در هر زمان و مکاني مي تواند از آن استفاده کند و سر مشق راه آينده خود قرار دهد .
شخصيت دوران گذار امام خميني (ره) يکي از خصيصه هاي عالي و متعالي است که هر جوينده اي مي تواند به آن پي ببرد . دوران گذاري امام راحل به اين سبب است که در ميان برخي از عقلا و فلاسفه عده اي وجود دارند که دوران گذار خوانده مي شوند به اين تعبير که ، اينان پايي در سنت و پايي در مدرنيته دارند ، يعني در ميان آراء و افکار آنان عناصري وجود دارد که هم مدرن اند و هم با عنصر سنتي در هم آميخته شده است .
با اين تعريف مي توان گفت که امام (ره) شخصيتي دوران گذار داشتند ، بحث « گذار» امام خميني از چند وجه قابل بررسي و کنکاش است ، يکي گذاراز وضعيت " سنتي " به وضعيت " مدرن " ، دوم اينکه گذار از وضعيت " اپوزسيون " به وضعيت " دولت " و ديگري گذار از وضعيت محدود و بسته " نهاد رسمي روحانيت " به موضع " ملي و سپس " فراملي " . به ترتيبي که تبديل حجت الاسلام خميني به آيت الله خميني و پس از آن امام خميني که معناي کلي آن گسترش و بسط حيطه نفوذ و تاثير امام را نشان مي دهد .
حضرت امام بارها و بارها اين هشدار را داده بودند که : آنچه موجب وهن نظام است تعطيل شود ، آنچه موجب وهن نظام باشد ، نظام را تعطيل ميکند ، در حاليکه حفظ نظام بالاترين مصلحت و بلکه يک " مصلحت ملي " است . تفسيري که از اين فتواي امام وجود دارد، اينست که : حفظ انقلاب و دستاوردهاي آن به مراتب مهم تر و مشکل تر از وقوع و ايجاد آنست و معناي کلي آن حفظ جمهوري اسلامي است .
امام خميني (ره) به کرات و دفعات مي فرمودند که : " جمهوري اسلامي " نه يک کلمه بيش و نه يک کلمه کم . اتفاقاتي که در اين مدت زمان اخير شاهد آن هستيم ظهور و دوباره جان گرفتن کلمه نه چندان نو و تازه " دولت اسلامي " در ادبيات سياسي کشور است . با تاسي به انديشه تابناک امام (س) که همواره نور آن بر تارک اين کشور مي تابد به درستي و روشني درمي يابيم که ايشان حساسيت زيادي نسبت به نوع حاکميت و بدنه آن داشتند . در ابتدا و آغاز شکل گيري انقلاب اسلامي مردم شعار " استقلال ، آزادي ، حکومت اسلامي " را سر مي دادند ، اما پس از گذشت مدت زمان کوتاهي اين شعار به " استقلال ، آزادي ، جمهوري اسلامي " تغيير شکل و شعار داد ، که شخص امام نيز بر اين شعار صحه گذاشتند و به نوعي خود مردم با هدايت و رهبري ايشان نوع حکومت و دولت آينده خود را تعيين و مشخص کردند .
شعار استقلال ، آزادي ، جمهوري اسلامي شعار نو و مدرني بود ، اين ترتيب که احساس استقلال با احساس دولت دار بودن مرتبط است ، احساس دولت دار بودن به شکل گيري پديده دولت – ملت ( state – nation ) کمک مي کند . سابق بر آن [ پيش از انقلاب ] جامعه ايران پديده دولت – ملت را نداشت و اصولاً نوع حاکميت « امپراطور – رعيت » بود . آزادي هم شعار نوين و مدرني است . چرا که افراد به دنبال آزاد شدن از سلطه هستند تا از قدرت مداخله در امور عمومي برخوردار شوند . مردم ايران در انقلاب اسلامي خواستار پيدايش عرصه سياسي و گسترش حاکميت همگاني بودند ، زيرا در عرصه عمومي خرد و عقل نقاد شکل مي گيرد و وضع موجود را نقد مي کند .
جمهوريت انقلاب و پس از آن نيز ، دقيقاً يک خواست مدرن و ناب بود که مردم در آن روز شعار آن را سر مي دادند و با گذشت زمان و تکرار ، بيشتر به آن معتقد شدند و به نوعي جمهوري خواهي ناب شکل گرفت .
امام در اين زمينه مي فرمودند :
- « ما جمهوري اسلامي را که اعلام کرده ايم و ملت با راهپيمايي هاي مکرر به آن راي داده اند ، حکومتي است متکي به آراي ملت و مبتني بر قواعد و موازين اسلامي» ... « و ما نيز خواهان استقرار يک جمهوري اسلامي هستيم و آن حکومتي است متکي به آراي عمومي و شکل نهايي حکومت با توجه به شرايط و مقتضيات کنوني جامعه ما توسط خود مردم تعيين خواهد شد . ( صحيفه نور ، جلد 4 ، صص 26 و 169 )
اصل 177 قانون اساسي که آخرين اصل آن نيز مي باشد به روشني براي حفظ " جمهوري اسلامي " تاکيد ورزيده و علناً اعلام کرده که :
- - ... محتواي اصول مربوط به اسلامي بودن نظام و ابتناي کليه قوانين و مقررات بر اساس موازين اسلامي و پايههاي ايماني و اهداف جمهوري اسلامي ايران و جمهوري بودن حکومت و ولايت امر و امامت امت و نيز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومي و دين و مذهب رسمي ايران تغيير ناپذير است.
مقوله اول مربوط مي شود به اسلامي بودن نظام و متفرعات آن ، يعني ابتناي کليه قوانين و مقررات بر اساس موازين اسلامي و پايه هاي ايماني . مقوله دوم نيز عبارتست از جمهوري بودن نظام يعني اداره امور کشور با اتکا به آراي عمومي مردم ( اصل 6 قانون اساسي )
به گفته استاد شهيد مرتضي مطهري :
- - کلمه جمهوري ، شکل حکومت پيشنهاد شده را مشخص مي کند و کلمه اسلامي محتواي آن را ...
متاسفانه با افول و در معرض تهديد قرار گرفتن لفظ " جمهوري " بدنه دموکراتيک حاکميت و بدنه جمهوري خواه ملت با سستي و پوکيدگي مواجه مي شود ، وقتي حاکميت و نظامي با اين شرايط مواجه شد قطعاً تصميمات نهادهاي دموکراتيک و انتخابي آن کم اثر و به مرور زمان بلا اثر مي شود . در اينچنين شرايطي است که حکومت و نظامهاي " پادگاني " قدرت و جرات ظهور و عرض اندام را پيدا مي کنند ، با ظهور حکومتهاي پادگاني تهديد و فشار بر " جمهوريت " بيشتر مي شود . حضرت امام نيز همانطور که در ابتدا عرض کردم به لحاظ پر مغز و دوران گذار بودن نظرات و عقايدشان در بند " ل " وصيت نامه خود به اين مهم پرداخته و هشدار داده اند ، بدين شرح :
- وصيت اکيد من به قواي مسلح آنست که همانطور که از مقررات نظام ، عدم دخول نظامي در احزاب و گروهها و جبه هاست به آن عمل نمايند و قواي مسلح مطلقاً چه نظامي و انتظامي و پاسدار و بسيج و غير اينها [ نظاميان ] ، در هيچ حزب و گروهي وارد نشده و خود را از بازي سياسي دور نگه دارند . در اين صورت مي توانند قدرت نظامي خود را حفظ و اختلافات درون گروهي مصون باشند ...
با نگاهي به اين عقيده و تفکر غني و با نگاهي به وضعيت بوجود آمده قضاوت کنيد ، کسانيکه اکنون دم از امام مي زنند تا کجا به فرامين ايشان احترام مي گذارند .
در اين بند و به طور مشخص پاراگراف ياد شده از وصيت ايشان به طور موکد و مطلق به عدم حضور نظاميان در عرصه سياست اشاره نموده اند و آنان را به حفظ قواي نظامي و تدافعي به لحاظ کاهش از تنش و بحران و افزايش قدرت نظامي توصيه مي کنند .
پس در چنين حالتي است که مي توان ادعا کرد ، قالب جمهوري در دوران ما مناسب ترين جامه اي است که بر اندام دولت اسلامي مي توان پوشاند و رابطه شکل و محتوا و قشر و مغز ، رابطه اي دو جانبه و تکامل يابنده است . شکل بدون محتوا ، تحجر و قشري گري خواهد و مضمون بدون فرم ، امکان بقا و تداوم نخواهد داشت و محکوم به فناست .
2/ شهريور/84
مخلصیم
بعد از به سرقت رفتن این آدرس وبلاگ بعد از ۲ سال باز هم آمدم
با همان عهد پیشین
مخلصیم
